کیچول
من دلم تنگ کسی ست که به دلتنگی من میخندد
اما...
دلت میگیرد وقتی یادت می افتد همه آن را می خوانند جز آن یک نفر...
قرارمون چیز دیگه ای بود؛
قرار بود دکتر بشم و برم بیمارستان وقتی با اعتماد به نفس کامل فایل قبول شده دانشگاه آزاد باز کردم و....
یادم نمیره وقتی از سر جلسه کنکور اومدم خونه تا 3ساعت گریه میکردم؛داداشم میخندید و مامان بابا دلداریم میدادن(بعدها بابا گفت یه جور گریه میکردی گفتم 20هزار میشی_قابل توجه دوستان ورودی مهر 87 هستم با رتبه 2306_)
همیشه تو خیالم دکتر می شدم،مطب می زدم،بیمار ویزیت می کردم و.....
چی؟
چه ربطی داره؟
خیلی واضحه ها!!!!!!!!!!!!!!!
تموم شد!
تقویم روی میزم میگه...
چی؟
دوران خوش لیسانس!!!!!!!!!!
باورش سخته ولی چاره ای جز این نیست که باور کنم تموم شد!
وقتی به پشت سرم نگاه میکنم یک عالمه گوی های سفید و سیاه و رنگی کوچیک و بزرگ میبینم که هر کدومشون برای خودش گفتنی ها داره...
چقدر زیاد و جورواجورند؛
تلخ و شیرین؛
دوس داشتنی و...
نه،همشونو دوس دارم،حتی گوی های سیاه سیاهشو،
همه خاطراتمو دوست دارم حتی اونایی که عذابم داد؛
امروز تموم این گوی ها میرن و میچسبن به خاطراتمو دیگه تکرار نمیشن؛
به قول یه دوست دیگه از TMU خبری نیست؛
راست میگه دیگه خوابگاه نمی مونم...
دیگه سالن شماره یک علوم برنامه نمی بینم...
دیگه از پارک دانشگاه و املتاش و ول گردیاش خبری نیست...
دیگه تا 9شب تو سایت نمی شینم...
دیگه اسمم تاخیری خوابگاه نمیخوره...
دیگه 15نفری تو یه اتاق 6تخته نمیخابم...
دیگه ساعت 12شب هوس درست کردن ماکارانی به سرم نمیزنه...
دیگه تا صبح پای فیلم و بازی و خنده نمی شینم...
دیگه خیلی خیلی خیلی از دوستامو نمی بینم و مطمئنم دلم براشون تنگ میشه....
دیگه.....
تموم شد!!!!!

بیمار شفا میدهد
مرده را زنده میکند
غم را پریشان میکند
لبخند تو عجایب هفت گانه ی جهان
پیام آور صلح و عشق
جای تمام پیامبران ایمان هدیه میکند
لبخند تو عجایب هفت گانه ی جهان
مستی می افزارید
یک جا پیمانه ی ما لبریز میکند
لبخند تو عجایب هفت گانه ی جهان است...
هــــــــــــــــــوس!
دوستی به شوخی و یــــا جدی
با کنایه،یا بی منظور
گفت: این روزها زیادی هوس می کنی!
و من در اندیشه با این تهوع و ویار هر روزه و هر لحظه؛نکند آبستنم!
و این ویار من چرا این همه طولانی ست!
20 سال و اندی .......!
آیا وقتش نشده کودک بطن من،که حالا به اندازه ی من سن دارد فارغ شود!
قابله کجاست؟!
درد دارم ....!

سلام.....خیلی وقته که ننوشتم.راستشو بخاین نه وقتشو داشتم نه حوصلشو.این روزا اتفاقای زیادی افتاده.از فوت مادربزرگم بگیر برو تا رفتن بابااینا مکه و برس به خونه تکونی...
داره میشه 2ماه که مادربزرگ مثل دست گلم مارو تنها گذاشت؛حالش خیلی خوب بود،یه ذره پا درد گرفته بود که بابا اورده بودشون(با پدربزرگم) پیش خودمون،حتی خونه منم اومدن(چقدر افسوس میخورم که اونشب از بس گیج بودم عکس یا فیلمی نگرفتم)خوبه خوب بود ولی یه روز ظهر بعد ناهار که رفت وضو بگیره،وقتی خواست مسح پا بکشه افتاد و 3تا نفس کشید و بعدش.........
یکی از دوستام نامزد کرد،اولین دوست دانشگام بود که با هم تو چت آشنا شدیم و معلوم شد سال بالایی دانشگاه خودمونه،سال 3م به خاطر یه سری مسائل ازش خبر نداشتم تا قبل تابستون(یادتونه براتون نوشتم یه دوست صمیمی رو دوباره پیدا کردم؟؟؟؟؟)چند وقت پیش خبر داد که نامزد کرده و چقدررررررررررررررر خوشحال شدم...
بخاطر 40م مادربزرگم رفتیم مشهد؛جای همتون دعا کردم؛توفیق اجباری!
4 اسفند داداشی المپیاد شیمی داد و میگه مرحله اولو رد میکنه؛ایشالاااااااااااااااااااااااااااااا!
پنجشنبه پیش مامان+بابا+داداش رفتن مکه؛قرار بود ما هم بریم ولی پاسپورت+کارمون جور نشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خرید عید کردین؟مال ما که تموم شد؛البته فقط کفشم مونده که باید یه سر برم سپه سالار+منیره!
راستی باشگاه میرم؛چی؟بدنسازی!وااااااااااااااااااااااااااای فوق العاده است؛جای همتون دمبل میزنم!!!!
امروز باشگاه نرفتم؛بلا به دور سرماخوردم شدیدددددددددددددددددددددددددددددددددد!
درعوض از ساعت 10صبح تا 4بعدازظهر داشتم آشپزخونه تمیز میکردم؛البته همه(از همه مهمتر آقای شوهر)میگن تمیز نکنن 4ماه دیگه میخای جابجا شی(آخه یه خونه بزرگتر خریدیم با اتاقای بیشتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)اما نمیشه بخدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امتحان ارشد تموم شد و ما حتی آزمایشی هم ندادیم(ثبت نام کرده بودم ولی مشهد بودم و نشد!!!!)؛بچه ها میگن خوب بوده و البته بعضیام میگن سوتی دادن و گیج بازی درآوردن!!!!منابع دقیقو گرفتم تا اگه خدا بخاد از بعد عید شروع کنم و بی حرف پیش برم جلو و.......
جمعه خونه داییم دعوتیم؛یه جورایی پاگشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
راستی عید میخام برم کربلا؛کاری باری ندارین با امام حسین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم واسه همتون تنگ شده حسابی؛بیمعرفت نیستم؛سر نزدنمو بزارید به پای شلوغیم!
دلم گرفته؛دارم انریکه گوش میدم؛Cuando me Enamoro!
من مامانمو میخام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پرده اول:
سلام؛
یه سلام یه کم شکسته و بی روح؛
نه!
دلم نگرفته!
نه!
خیال شکایت ندارم!
نه!
آدمای مثل من دستشون به هیچ رشته ی نجاتی بند نیست!
پرده دوم:
بالاخره رسیدیم آخر خط....
زود گذشت؟
آره!
نه!
از چی بنویسم؟
از کجای خط شروع کنم و برسم کجاش؟
وقتی به این خط دراز نگاه میکنم دلم شور میزنه...
انگار دارن تو دلم رخت میشورن...
چم شده...
همه چی به بهترین نحو سر جاشه..
پس من چمه؟
چرا هر روز بیشتر از روز قبل عذاب میبینمم...
چرا شاد نیستم؟
چرا هیچ لذتی نمیبرم؟
چرا.....
پرده سوم:
لیوان قهوه ی کنارم یخ کرده....
ساعت مچی رو نگاه میکنم....
تقویم موبایل و سررسید روی میز راست میگن...
برگهای تقویمو میشمارمو یادم میاد که چند روز و ماه گذشته....
یادم میاد که روزها و هفته های گذشته را چطوری گذروندم...
یادم میاد که چقدر از روزهای گذشته بر وفق مرادم گذشته...
جایی نیست که خاطره ای از تو نداشته باشه....
زیارتگاهی نیست که از خلوص زیارت تو دور باشه....
این خط جز تو همه چیز بهم میده و من نمیدونم تو حالمو میدونی یا...!
پرده چهارم:
حالم خوب نیست....
مدام چیزی توی سینم فرو میریزه و اشک تا پشت پلک چشمام میاد و نمیچکه....
لعنتی!
سینه ام تنگه و انگار دستی یواشکی نفسم رو تو مشتش گرفته....
حتی آه هم راه پر کشیدن از سینم رو گم کرده....
چشام رمق تماشا ندارن و اندوهم از توصیف بیرونه....
نوبت توئه...
یه کم به پشت سرت نگاه کن!
برگهای ساده و سپید تقویم،چیزی به یادت نمیاره؟
شبها و روزهای مشترک را فراموش کردی؟
شاید...
شاید فک میکنی فراموشم شده!
میدونم...
روزها و پیشامدها آدمها رو عوض میکنه..
گاهی شاد و گاهی خشمگین..
گاهی ملایم و گاهی شتابزده..
گاهی انقدر تند میشن که...
حالا دلی شکسته توی سینمه...
و تو بی اونکه بخوای پس از این روزها دلم رو شکستی...
اگه بخای روزای گذشته و خاطره های شیرین رو بنویسی هر برگ تقویم لبریز سطرهای آبی اند.
پرده پنجم:
بهت فک میکنم...
نه!
تو میای تو فکرم!
چرا؟
چرا هنوز خوابتو میبینم؟
تو که از زندگی من رفتی!
تو که دیگه جایی توی دنیام نداری....
پس چرا تو وجودم وول میزنی؟
چی میخوای؟
مگه سهمتو نگرفتی؟
چرا نمیری؟
چرا هر روز بیشتر از روز قبل میای سراغم؟
مگه نگفتی برو؟
مگه نگفتی نمیخام؟
مگه نگفتی برات مهم نیست؟
پس چرا ولم نمیکنی؟
باشه!
هر جور که تو راحتی!
چه چیز ما جور بوده که این یکی باشه؟
باور کن!
وقتی دور باشی بهترم است..
به خدایت سوگند دوست دارم هرگز از حالم خبر نداشته باشی؛
آخه....
دلت میگیره!
پرده آخر:
شنیدی میگن:این نیز بگذرد؟
این نیز میگذره..
مثل همه اونچه گذشت و خواهد گذشت...
باور کن غریبه!
مرا چه شده
دلم را چه شده
چرا دل تنگ هستم
********
محتاج نیستم
اما
دلتنگ یک محبت هستم
دلتنگ یک سلام هستم
دلتنگ یک نگاه هستم
که
فقط تو چشمان من باشد
فقط مال دل من باشد
وجود من باشد.
خدایا....
این چه رسمی دارد روزگار تو
این چه حکمتی دارد،خدایی تو
دلم تنگ شده برای یک نگاه
برای دستی که مال من باشد
برای بوسه ای که سمت من باشد
و من
مال او...
باشم تا نهایت ....
********
مرا چه شده
دلم را چه شده
چرا دل تنگ هستم
سلام دوست جونیام.چطور مطورین؟من که خوبم امیدوارم شمام خوبباشین...
دلم خیلی واستون تنگ شده؛خیلی وقت بود میخاستم بیام و بنویسم ولی نمیشد...
راستش این روزا خیلی حالم متفاوته..
نمیدونم بگم توپم یا شایدم.....
همه چی خوبه...
زندگی مشترک عالیه...
اما.....
این وبلاگو خیلی دوست دارم...
یکی از با ارزش ترین داشته هامه...
دوستای خیلی خیلی خوبی توش پیدا کردم....
بعضیارو گم کردم وبا بعضیا روابطمو انقدی گسترش دادم که میدونم چند وقت دیگه عروسیشه
(به کسی برنخوره ولی صاحبهگلم بهترینم بود تو این وبلاگ...کسی که از اولش باهام بود...همه چیمو میدونست...شبایی که از تنهایی و بی کسی و ناراحتی تا صبح نمیخوابیدمو گریه میکردم اونم تا صبح باهام اس میدادو هوامو داشت و بعضی وقتام دعوام میکرد-با اینکه فقط از طریق تلفن و چندتا عکس میشناسمش ولی خیلی دوسش دارم-چندوقت دیگم عروسیشه!)
ولی با همه اینا....
این وبلاگ خاطرات بد زیادی رو برام تداعی میکنه....
وقتی وارد وبلاگ میشم خاطرات اولین روز این وبلاگ و انگیزم واسش اذیتم میکنه...
صاحبه و خیلی های دیگه میگن پاکش کن ولی....
اصلا و ابدا دوست ندارم این وبلاگو پاک کنم ولی نمیتونم زیادم بهش سر بزنم چون...
چونش مهم نیست(حداقل برای شما که شایدم بدونید)
در هر صورت عاشقتونم.......
همین!
دلم واسه همتون خیلی تنگ شده بود....
انقد که.......
جاتون خالی!
خیلی خوش گذشت....
عجب ماه عسلی شد....
قرار بود با ماشین خودمون بریم ولی بعد از کلی جلسه هیات ژولی به این نظر رسید که با هواپیما بریم و ما رفتیم مشهد....
فوق العاده بود(درسته من سالی یه بار میرم مشهد ولی این مشهد با همه مشدا فرق داشت!!!!!!!!)
همه جای مشهدو گشتیم...
کوه و رودخونه و شهربازی و سینما و پارک و .......
کمتر از یه ماهه اومدم یونی.....
همه میگن چقد فرررررررررررررررررررررررررررررررررررق کردی بااینکه خودم چنین چیزی تصور نمیکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امروز تولده شوهریه....
دیشب براش تولد گرفتم....
کلی حالید....
مامی اینامم اومدن....
یه کیک خوشمل براش درست کردم با غذای لذیذ و یه کادوی خوشمل و ناقابل!
روزای خوبی رو میگذرونیم....
خداروشکر.....
سلام به همه دوستای جون جونیم...

امیدوارم حالتون خوب باشه و الان که این مطلبو میخونین یکی از بهترین اقاتتونو بگذرونین...![]()
الان که دارین این مطالبو میخونین من دارم بهترین شب زندگیمو میگذرونم...![]()

توی یه سالن خوشگل دست تو دست عشقم راه میرم و به مهمونا خوش آمد میگم...
فهمیدین چه خبره یا نه؟؟؟؟؟

درسته......

امشب بهترین شب زندگیمه....

هیچوقت فک نمیکردم بخام بیام تو این وبلاگو درباره شب ازدواجم بنویسم ولی...![]()
من دیگه عادت کردم به اتفاقای یهویی خدا....
آهاااااااااااااااااااااااااااااااااای همه دوستای وبلاگیم....

امشب عروسیمه....
.
![]()
برام دعا کنین که خوشبخت بشم...................../(2267).gif)

فعلا همین تا بعد ماه عسل......
همیشه آرام هستی و صبور...
روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم...
و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم...
زانوانت را مي جويم تا سر بر آنها بگذارم....
و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگيرم...

چطورین؟![]()
نماز روزه ها قبول...
میدونم خیلی وقته نیومدم بنویسم ولی....![]()
خب چه میشه کرد...![]()
آدم وقتی سرش شلوغ باشه همین میشه دیگه...
باور کنین وقت سر خاروندنم ندارم...![]()
این روزا پی خرید جهیزیه و کارای خونمم....
قراره ۴ام(۴شهریور) جهاز ببریم....
الانم گفتم بیام یه خستگی در کنم....
دیدم چه جایی بهتر از اینجا!![]()
دعا واسم یادتون نره......
.
آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم.....

يادت اي دوست بخير
بهترينم خوبي؟
خبري نيست ز تو ؟
دل من مي خواهد
كه بدوني بي تو
كه دلم اندازه دنيا تنگ است
مي سپارم همه زندگيت را به خدا
خود را به كه بسپارم؟
وقتي كه دلم تنگ است
پيدا نكنم همدل
دلها همه از سنگ است
گويا كه در اين والي
از عشق نشاني نيست
گر هست يكي عاشق
آلوده به صد رنگ است

علیک سلام دوستای گوگول مگولی خودم.....![]()
خوب تشریف دارین؟
چه خبر شما؟
من؟![]()
خوووووووووووووووووووب!![]()
اول یه تشکر از همه بروبچ بامرام (مخصوصا داش حسام گل گلابم!) که تو این مدت مارو بی نصیب نذاشتن با نظراشون....![]()
دوم یه عذرخواهی که انقد دیر میام جدیدا!!!!!!
سوم بریم سر اصل مطلب...........
......................................................................................................
جونم براتون بگه چه فرجه هایی امسال (این ترم) داشتیم......![]()
اصلا شبیه فرجه امتحانا نبود......
جاتون پرگل همش ددر دودور بود.........
10خرداد که کلاسو پیچوندیمو تمومش کردیم رفتیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تا امروز....![]()
تو این مدتم جز گشت گذار تو پایتخت (تهرون خودمونو میگم) کار دیگه ای نداشتیم....
البته ای بدک نبود درسی هم خوندیم......
....................................................................................................
ماشینمونو عوض کردیم (من و آقای شوهر)
خیلی ممنون....
ایشالا واسه شما.....
سواری میده زانتیا......

(بخدا ندید بید نیستماااااااااااااااااااااااااااااااا)
البته پلاک نداره هنوز
چون صفره
......................................................
اصل لذت این دو روزه آخر بود که جیبمون خالی شد.....
دیگه فک کن.....![]()
کادوی پدر....![]()
کادوی پدرشوهر....
فقط مونده بود داداشه هم بیاد مدعی شه منم میخام......
...................................................................................
پریشب خونه مامی شوهر گرام بودیم + مادربزرگشون + داییشون با اهل و عیال......
دیشبم مهمونی خونه خودمون بود......
عمه ها و پسر عمه هه ریخته بودن.....![]()
انگار نه انگار امتحان امروز دارم.......![]()
ساعت 11:30 شام خوردیم.......![]()
3 خابیدم........![]()
5:30 با لگد بیدار شدم.........![]()
ولی خیلی خوش گذشت
.................................................................
دمم گرم........
چطور مطورین گلا؟![]()
من که خیلی خوبم و همه چی بر وفق مراده....![]()
آموزشی آقا تموم شد....![]()
۲هفته پیش پنجشنبه تشریف آوردن خونه و تا الان در خدمت زن و زندگین...![]()
البته تو این مدت کلی دنگ و فنگ داشتن...
آخه خدمت افتاده بووووووووووووووووووووووووووووود اصفهان...
ولی با کلی دوندگی(شما بخونین پارتی
)افتاد تهران.....![]()
امشب بلیط اصفهان داریم(توجه کنین داریم!!!!!!
)که بریم برای یه سری کارای اداریش!![]()
چه خوشی بگذره اصفهان!!!!
جای همتون گز میخورم......
................................................................................................
ترم داره تموم میشه...![]()
باورم نمیشه انقد زود گذشته.......![]()
![]()
تقریبا ۲هفته دیگه بیشتر نمیایم.....![]()
تحقیقا ریخته رو سرمو هنوز نبستمشون......
هفته دیگم یه امتحان نیم ترم ۲۰۰صفحه ای دارم...![]()
کیه که بخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
![]()
...............................................................................................
این روزا با همه ی استرس هاش خیلی خوبه.....
فکرم خیلی باز شده از بعضی نظرااااااااااااااااااااااااااااا....
دیگه مثل قبل نیستم.....
البته بعضی وقتام......![]()
ولی بیخیال.....
...............................................................................................
راستی یه چیزی.....![]()
هفته پیش که داشتم با سرویسای یونی برمیگشتم خونه(تازه کشفیدمشون!)یه دوست قدیمی رو یافتم!!!!!!!!!![]()
خیلی فرق کرده بود به نظرم.....
خلاصه خیلی خوشحالیدیم......
.................................................................................................
چقد نوشتم!نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
0000000 0000000
00000000000000 0000000000000
000000000000000000 000000000000000000
000000000000000000000000000000_______00000
0000000000000000000000000000000_________0000
0000000000000000000000000000000000________0000
0000000000000000000000000000000000000_____0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
00
شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام .اما....
اين تنها يك جمله نيست!
دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ!
همين جمله ي كوتاه!
آري همين چند واژه خود كتابيست سرشار از معنا!
دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست....

سلام به دوست جونیام

من؟خداروشکر.هنوز زنده م...![]()
چه خبرا؟چکار میکنین؟
جاتون خالی ما که حسابی تو حالیم

البته جز وقتایی که به تحقیقای این ترم فکر میکنم![]()
پریشب با بچه ها رفتیم اخراجی های۳ رو دیدیم،کلی خندیدیم.....

البته بماند که این فیلم کلی تو تحریم بود و کلی تیکه سیاسی داشت...
.![]()
دیروزم حسابی چسبید..![]()
صبح که کلاسو پیچوندمو....
عصرم که کلاس نداشتم و با بروبچ رفتم سر کلاس شیمی ها و کلی خندیدیم...
استادشون شوت بود بخدا...![]()
کلی اسم فامیل بازی کردیم و شلوغ کردیم هیچی نگفت....![]()
بعدشم با بچه ها رفتیم گردش(همون ولگردی خودمون البته مودبانش)
تا ۹شب که دیگه در دانشگاه رو میبندن بیرون بودیم و کلی تو مرکز خریدا گشتیم
بعدشم جاتون خالی بربری و تخم مرغ و گوجه خریدیم برای درست کردن غذای محبوب دانشجویی "املت"
یه ساعتم تو پارک دانشگاه ول بودیم تا ۱۰شب که رفتیم خوابگاه و شامی زدیم به بدن...
بعدشم تا ۴صبح تعریفیدیمو خندیدیم....
امروز صبحم کلاسمون قضا شد و الانم با اجازتون سایت مرکزی دانشگاهم...
کلا این دو هفته خیلی خوش گذشت...

تازه هفته پیشم نامزدی هادی(دایی کوچیکه) بود.....
جاتون خالی کلی اشک تلف کردم(آخه تفاوت سنیمون کمه و مثل داداش بزرگه نداشتم بوده همیشه
-۱۰ساله)![]()
![]()
خلاصه که فعلا روزگار خوبی رو میگذرونیم(چشم حسوداش کور)![]()
البته اگه بدیاشو نبینم و بیخیالی طی کنم....![]()
فعلا همین دیگه....![]()

سلام دوست جونام.خوبین؟
اولا مرسی که تو این مدت تنهام نذاشتین
دوما مرسی بابت تبریک تولدم
سوما راستی مجددا عیدتون مبارک.خوش گذشت؟۱۳رو بدر کردین؟جاتون خالی به ما که خیلی چسبید
مسافرت و عروسی و ......تازه برد استقلال![]()
انقدر خوش گذشت که امروز اصلا حوصله دانشگاه اومدن نداشتم
به قول آقای پدر پشتمون حسابی باد خورده!!!!!!!![]()
و اما ۱۳ خود را چگونه گذراندید؟به ما که خیلی خوش گذشت.راستیتش با فک و فامیلای شوهری ۵ماشینه از ساعت ۹ صبح تا ۷شب رفتیم گردش![]()
خیلی خوب بود(اگه انقد بهش تاکید دارم واسه اینکه واقعا عالی بود!!!
)جاتون خالی یه وسطی زدیم که از بزرگترین عضو همراه - دایی همسر (به استثنای مادربزرگ گرام) - تا نوه دایی همسر که ۶سالشه توش شرکت داشتن!
که البته من یا بل دادم یا ناخنام شکست(تقصیر این پسردایی شوهر گرام نعیم بود دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)![]()
یه گل یا پوچ ۱۲نفری هم زدیم که فقط کتاب گینس کم داشتیم واسه ثبت یه سری رویداداش(فک کن گل و ۱۲به هیچ بفروشی ولی آخرش ۲۱ به ۱۴ ببری!!!!!!!!!)![]()
البته بماند که اخرش نحسی ۱۳ گرفتمونو دست شوهری در حین بازی وسطی ضرب دید!!![]()
درکل امسال عید خوبی داشتیم البته به استثنای یه هفته ای که همسری سربازی بود!
(فک کن چی ضدحال تر از این که تو دوران عقد عشقت بره سربازی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)![]()
![]()
به هر حال امسال تقریبا خوب شروع شد.امسال سال سرنوشت سازیه واسم قراره کلی روزای خوب توش داشته باشم مثلا عروسیم 
ماه عسل
و .......
امیدوارم خوب پیش بره و اونقدی که به من خوش میگذره واسه همه هم عالی باشه!
همین!
پ.ن:نمیدونم چرا وبم این شکلی شده!هر کاری هم میکنم درست نمیشه!کمک!!!!!!!!!!!!









